نویسنده :
هاله - ساعت ۱:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦
من یک معلمم!
لحظه ای به دنیا آمدم که نخستین سوال بر زبان یک دانش آموز جاری شد.
نخستین بار زمانی بالیدم که توانستم با پاسخ خویش به یک انسان کمک کنم که از جایی که ایستاده بود یک گام پیش بیاید .
یک پزشک این بخت را دارد که در یک لحظهء جادویی بار دیگر انسانی را حیات بخشد . من بخت آن را دارم که در تک تک لحظات پرسشی جدید را ایجاد کنم تا در مسیر یافتن پاسخ هزاران حیات جدید پدید بیاید ......
من بسیار سعادتمندم که چنین تجربه باشکوهی را از سر می گذرانم و برای این نعمت باید از پدر مادر هایی ممنون باشم که بزرگترین سرمایه های زندگی خود ، یعنی فرزندانشان را به دست من می سپارند.
من یک معلمم و از این بابت خداوند را هر لحظه شکر می کنم .....
*ماه مهر ماه نیکی ها و دوستی ها بر همه فعالان عرصه تعلیم و تربیت گرامی باد *
نویسنده :
هاله - ساعت ۱:٥۸ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦
سلام رفقا !
مملكت گل و بلبلي داريم . هر روز يه چيز مد ميشه و مردم هم انقدر فارغ البال و بي غمن كه به سرعت از مد جديد استقبال مي كنن .
اين روزا هم كه مد مد بنزينه ! اس ام اس بنزيني ، راندوو در پمپ بنزين ، آرايش جديد مو : مدل موهاي كارگرهاي پمپ بنزين !! و ......
منم براي اينكه از قافله عقب نمونم مطلب اين دفعه ام رو درباره بنزين نوشتم :
چند روز پيش كه رفتم بنزين بزنم مامور پمپ بهم گفت : خانوم اين كارت مال ماشين خودتونه ؟
گفتم : بله چطور مگه ؟
آقاهه گفت : آخه سهميه ماشين هاي شخصي ۴۰۰ ليتر در دوره چهار ماهه است ولي اين كارت ۹۰۰ ليتر داره ! يعني سهميه بنزين ۴ ماهه مخصوص تاكسي ها !!!!!!!
كلي تعجب كردم : مگه ميشه ؟
آقاهه گفت : آره خانوم ! يه شماره رو كامپيوتر جا به جا زده حتما !!!
خلاصه از پمپ بنزين اومدم بيرون و كلي رفتم تو فكر !!! جدي اگه گفته ء آقاهه درست بشه كلي مي تونم تجارت كنم واسه خودم !
راستي : يه همكار براي دستفروشي بنزين نيازمندم !!!

نویسنده :
هاله - ساعت ٢:٢٥ ب.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦
دلم به وزن آفرینش گرفته است ... حدیث جدایی یا نزدیكی نیست ... !
قدر یكدیگر را نمی دانیم ...
در دنیایی كوچك هر یك به اندازه قلب خویش گرفتاریم ...
« از هیچ كس نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید ... از عادات انسانیش نمی پرسند ... از خویشتنش نمی پرسند ... »
كاشكی مثل روزهای عید هر روزمان را .. هر لحظه مان را لبریز از عشق قناعت گونه صرف می كردیم ... و بین دلهایمان این همه گله دیوار نشده بود ... كاشكی روزهای واپسین عاشقی فرصتهای غنیمتمان بود ...
یكدیگر را می فریبیم .. دل خویش را یك بار هم كه دریایی می كنیم طوفانی میشود ! می خورد به صخره ها می تازد... ویران می كند ...
چرا ما یاد نگرفته ایم قانون وفاداری را ....????
چرا سخت شده است گذشت و گذشتن و دوست داشتن و دوست داشته شدن بی شائبه ... بی محابا ...بی پروا ....
نویسنده :
هاله - ساعت ٢:٢٢ ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
این پست فقط مال توست ! نه برای هیچ کس دیگه ! پس بخونش و یه کمی تامل کن !
یه روزی از روزای خدا اتفاقی به یک دوست مهربون برخوردم ! یک دوستی از طرف خدا !
خیلی دوست بود !!!! مهربون ، رو راست ، قابل اعتماد و با حوصله ! یادمه اون شب می خواست تنهایی بره شام بخوره ! منم باهاش همراه شدم و این همراهی از همون شب شروع شد !
باهاش راحت بودم . نگران شاید ها و باید های اخلاقی نبودم و از بودنش آرامش می گرفتم ! این آرامش و صمیمیت برام خیلی ارزشمند بود .... اما از اونجا که هیچ روزگار خوشی موندنی نیست یه روز از بد حادثه گمش کردم و تا اومدم به خودم بجنبم از دستم رفته بود ..... خیلی غصه خورم و سعی کردم پیداش کنم و اینبار دیگه مواظبش باشم ،
مدتی گذشت و ما دوباره به هم برخوردیم و داستان ادامه یافت ! اما اینبار با قدیم کمی فرق داشت!! اون حادثه کمی سر به هواش کرده بود ! شیطنت می کرد ! گاهی دروغ می گفت و
تا دستش رو می شد به گردن نمی گرفت ! کج خلقی می کرد ! اینبار بر عکس قبل روز به روز از هم دورتر شدیم خیلی دور .....
حالا من دوباره اون آدمو گم کردم !
نگرانشم ! یعنی کجا رفته ؟ با کی رفته ؟ چرا رفته؟ کجا دنبالش بگردم ؟
تو می تونی کمکم کنی پیداش کنم ؟؟
نویسنده :
هاله - ساعت ٥:۱۱ ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦
ليلي زير درخت انار نشست ....
درخت انار عاشق شد.!!!
گل داد سرخ سرخ .....
گلها انار شد داغ داغ .....
هر اناري هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار کوچک بود دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.
خون انار روي دست ليلي چکيد.
ليلي انار ترک خورده را از درخت چيد......مجنون به ليلي اش رسيد.!
خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود.
کافي است انار دلت ترک بخورد.
نویسنده :
هاله - ساعت ۱٠:٢٠ ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥
سلام !
هاله اومده خونه تکونی ! هیچی نباشه دوسه روز دیگه عیده ، باید یه گردگیری اساسی بشه اینجا !
همیشه این تب و تاب عیدو دوست داشتم از اون انتظارهای شیرینه ! همه دارن این ور و اون ور می دون تا به خط پایان برسن ! خط پایانی که خودش یک شروعه دوباره اس ! نوروز ....
نویسنده :
هاله - ساعت ٥:٤۱ ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥
بر موج حیات
زورقی بود دل من
با بادبان آه
پاروی امید
و صخره ی نومیدی .....
نویسنده :
هاله - ساعت ۸:۳٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٥
دست خالی به خانه خدا رفتم
خدا هم دستهای خالی مرا
با دستهای تو پر کرد

هوا آفتابیست
مرا زیر چتر خود ببر
فقط زیر چتر توست
که باران میبارد ..
نویسنده :
هاله - ساعت ۱:۳٦ ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥
سلام رفقا!
گاهی داشتنی هامون انقدر برامون عادی میشن که قدرشونو نمی دونیم ! چیزهایی که جزو روزمرگیهامون شدن اما آیا تا به حال فکر کردیم اگه نباشن چه بلاهایی ممکمه سرمون بیاد؟ این داشتنی ها که تعدادشون هم کم نیست گاهی نداشتنش خیلی عذاب آور میشه مثل سلامتی ، مثل خانواده مثل همه امکانات رفاهی که در اختیار داریم ....
دوست هم می تونه یکی از این داشتنی های ارزشمند باشه و وقتی از دستش می دیم تازه یادمون می افته چه نقش مهمی داشته تو زندگی مون ...بعد یه مدت هم که تنهایی بهمون فشار آورد تازه فیلمون یاد هندستون می کنه و دلمون می خواد برگردیم به روزهای خوش از دست رفته ،اصلا هم یادمون نمی آد اون روزی که تنهاش گذاشتیم و رفتیم و عین خیالمون نبود که طرف چه بلایی سرش میاد .....
بذگریم!!!!! قصدم گلایه نبود ، منظورم این بود که قدر داشتنی ها به خصوص دوستهامون رو بدونیم تا وقتی نباشن حسرت نخوریم !
الان که دارم وبلالگمو آپدیت می کنم شمال هستم و از کافی نت آنلاین شدم ، دلم هم کلی برای اتاق و کامپیوترم تنگ شده و حالاست که قدر داشتنی هامو می دونم.......
نویسنده :
هاله - ساعت ٤:٥۱ ب.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥
میتونست پرندهء زخمی دستات
تو هوای دست من نفس بگیره
تن آلودشو به زمین ببخشه
روح پاکشو دوباره پس بگیره
می تونست موج سفر کرده به خشکی
تن نده به خاک آلودهء ساحل
باز بیاد به آبی وسیع تطهیر
روحشو بشوره از حقارت گل
اگه عاشق بودی، حتما می تونستی
حرمت حریم عشقو می دونستی
گاهی شاید بهتره با وسواس بیشتری نسبت به زندگی و فرصت هاش فکر کرد و تصمیم گرفت ،گاهی فرصت ها مثل یک ماهی سرخ از دستامون می لغزن و شاید دیگه هیچ و قت به دست نیان ، از من گفتن بود ....
گاهی شاید بعضی ها دوست دارن زندگی شونو آتیش بزنن !